عطار شاعر نیشابور
عطار شاعرنیشابور
نگارش : محمد باقری خلیلی
عطّار نيشابوري، شاعر و عارف نامي ايران، كه نامش محمّد، كنيه اش ابوحامد و لقبش فريدالدّين است در حدود سال ۵۴۰ قمري در قريه "كدكن" نيشابور يا "شادياخ" كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده متولد شد و در سال ۶۱۷ (؟) در نيشابور بدرود حيات گفت .
از دوران كودكي او اطّلاعي زيادي در دست نيست جز اين كه پدرش در كنار شغل عطّاري يا دارو فروشي در شهر نيشابور به تصوّف نيز گرايش داشته است. بعد از وفات پدر، فريدالدّين كار پدر را ادامه مي دهد و به شغل عطّاري مشغول مي شود. او به شغل عطّاري و طبابت مشغول بوده تا زماني كه آن انقلاب روحي در وي به وجود آمد و در اين مورد داستان هاي مختلفي بيان شده كه معروف ترين آن چنين است: «روزي عطّار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشي به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزي براي خدا بدهيد ازعطّار كمك خواست ولي او به درويش چيزي نداد. درويش به او گفت: اي خواجه تو چگونه مي خواهي از دنيا بروي؟ عطّار گفت: همان گونه كه تو از دنيا مي روي. درويش گفت: تو مانند من مي تواني بميري؟ عطار گفت: بله. درويش كاسه چوبي خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطّار چون اين را ديد شديداً متغيّر شد و از دكّان خارج شد و راه زندگي خود را براي هميشه تغيير داد.» او بعد از مشاهده ي حال درويش، دست از كسب و كار كشيد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد. عطّار سپس قسمتي از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكّه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياري از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد. گفته شده در هنگامي كه شيخ به سن پيري رسيده بود بهاءالدين محمد، پدر جلال الدين بلخي با پسر خود به عراق سفر مي كرد كه در مسير خود به نيشابور رسيد و توانست به زيارت شيخ عطار برود، شيخ نسخه اي از « اسرار نامه » خود را به جلال الدين كه در آن زمان كودكي خردسال بود داد. مولوي در بيتي در مورد عطار چنين مي گويد :
"عطّار روح بود وسنايي دوچشم او ما از پي سنايي و عطّار آمديم"
ویژگی سخن و آثار عطار
سخن عطار ساده و گیراست. او برای بیان مقاصد عرفانی خود بهترین راه را که همان آوردن کلام ساده و بی پیرایه و خالی از هرگونه آرایش است انتخاب کرده است. او اگر چه در ظاهر کلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحکام سخن استادانی همچون سنایی را ندارد ولی آن گفتار ساده که از سوختگی دلی هم چون او باعث شده که خواننده را مجذوب نماید. همچنین کمک گرفتن او از تمثیلات و بیان داستان ها و حکایات مختلف یکی دیگر از جاذبه های آثار اوست.
وي رابايد از جمله تاثير گذاران بر انديشه مولوي و جامي و ديگر شاعران و عرفاي بعد از خود دانست.. درباره تعداد آثار عطار سخنان مبالغه آميزي گفته اند . اما آثاري كه بسياري از صاحب نظران در نسبت آنها به عطار اتفاق نظر دارند عبارتند از : چهار مثنوي الهي نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه و منطق الطير، ديوان قصايد و غزليات، مختار نامه (گزيده رباعيات) و تذكره الاوليا (معرفي 96 تن از اوليا و مشايخ و عرفاي صوفيه). از ميان آثارعطارآن چه براي تصوف وعرفان ايران اهميت خاص دارد، مثنوي هاي چهارگانه اوست و مي توان گفت كه از اين چهار مثنوي ، "منطق الطير" ازهمه مشهورتر و عميق تر است.
منطق الطیر:
منطق الطير يا مقامات طيور كه مأخوذ است از آيه شريفه: «و ورث سليمان داود و قال يا ايها الناس علمنا منطق الطير واوتينا من کل شي ء ان هذا لهو الفضل المبين» (سوره نمل آيه ۱۶) ، مثنويي است به بحر رمل مسدس مقصور که حدود ۴۶۰۰بیت دارد. اين كتاب از مهم ترین و برجسته ترین مثنوی عطار و یکی از مشهورترین مثنوی های تمثیلی فارسی است. .
این کتاب که می توان آن را "حماسه ای عرفانی" نامید، عبارت است از داستان گروهی از مرغان که برای جستن و یافتن سیمرغ – که پادشاه آنهاست - به راهنمایی هدهد به راه می افتند و در راه از هفت مرحله سهمگین می گذرند.
در هر مرحله گروهی از مرغان از راه باز می مانند و به بهانه هایی یا پس می کشند تا اینکه پس از عبور از این مراحل هفتگانه که بی شباهت به هفت خان در داستان "رستم" نیست، سرانجام از این گروه انبوه مرغان که در جستجوی "سیمرغ" بودند تنها "سی مرغ" باقی می مانند و چون به خود می نگرند در می یابند که آنچه بیرون از خود می جسته اند- سیمرغ - اینک در وجود خود آنهاست.
منظور عطار از مرغان، سالکان راه و از "سی مرغ" مردان خدا جویی است که پس از عبور از مراحل هفت گانه سلوک1 – یعنی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا - سرانجام حقیقت را در وجود خویش کشف می کنند. ( "سيمرغ" رمز حق است.). در اين منظومه هريك از پرندگان مفهومي رمز آلود و نمادين دارند مثلاً :
هدهد: نماد پير و مرشد ، رهبر و شيخ ، انسان كامل
بلبل: نمونه ي مردمان جمال پرست وعاشق پيشه است.
طوطي: نمونه آن دسته از مردمان اهل ظاهر و تقليد است که به دنياي باقي و حيات جاويد اعتقاد دارند و به آن سخت پابندند.
طاووس: نمونه ي اهل ظاهر است که تکاليف مذهب را به اميد مزد يعني به آرزوي بهشت و رهايي از عذاب دوزخ انجام مي دهد.
بط: نمونه مردمان عابد و زاهد است که همه عمر گرفتار وسواس طهارت و شستشواند.
کبک : نمونه ي مردم جواهر دوست که همه عمر خود را صرف جمع آوري انواع جواهرات و احجار کريمه و يا اشياء قيمتي و عتيق مي نمايند.
هماي: نمونه ايست از مردان جاه طلب که از زهد و عبادت براي جلب حطام دنيوي استفاده مي کنند و از راه عزلت و عبادت ظاهري درصدد بر مي آيند که ارباب مملکت و سياست را بخود جلب نمايند و براي خود دستگاهي داشته باشند.
کوف: نمونه اي است از مردم زاهد و منزوي که گنج مقصود را در انزوا و خلوت وانعزال (گوشه گيري و عزلت نشيني) و گوشه گيري و بريدن از خلق و اجتماع مي جويند.
باز: نمونه ي از مردم درباري و اهل قلم است که به علت نزديکي به شاه هميشه بر ديگران فخر و مباهات مي نمايند و تکبّر مي فروشند و از سپهداري و کله داري خويش سوء استفاده مي نمايند.
بوتيمار: نمونه ي آن دسته از مردم خسيس است که مواهب زندگاني را از خود و ديگران دريغ مي دارند، نه خود از آن متمتّع مي شوند و نه مي توانند از تمتّع ديگران لذت برند.
صعوه : نمونه ي مردم صعيف و عاجز است كه به علت عجز و ناتواني حاضر به تحمّل مشقّات و زحمات نيستند و براي طي مراحل سلوك به عجز و انكسار خود معترفند .
چنان چه ذكر شد عطار در داستان منطق الطير براي نماياندن تفکر عرفاني و خداجويانه اش از حکايات نغز منظومي استفاده کرده که از زبان پرندگان است و نهايت و غايت هدفش هم از ابتدا همان وصول به سيمرغ پرنده نمادين خيالي است که سرور ديگر مرغان و منبع فيض و سرچشمه ي هستي يا وجود باري تعالي است و كاملان جهان كه مرغان بلند پرواز اين دير رند سوزند ، تمام همّ خود را صرف شناسايي او مي نمايند و با همّت مرشدان خويش مي كوشند كه پس از طي مراحل سلوك و و گذشتن از راه هاي مخوف و مهلك چون قطره اي كه در پهناي دريا محو مي شود خود را به اين مرغ بي نهايت برسانند و در اقيانوس عنايات او محو و فاني شوند . . در اين منظومه 7 وادي عرفاني از جمله طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا، توحيد، حيرت و فنا طي طريق مي شود. هر يک از وادي ها مشحون از حکاياتي مرتبط با روند آن موضوع است.
به طور مثال ، وادي طلب که آغاز سير و سلوک و توام با تلاش و کوشش است:
چون فروآيي به وادي طلب پيشت آيد هر زماني صد تعب
جرعه اي زان باده چون نوشش شود هر دو عالم کل فراموشش شود
عطار با طرح ريزي داستان هاي جذاب ما را به درک واضح تر آن مفاهيم رهنمون مي کند در وادي طلب هفت حکايت کوتاه مشهود است. يکي از حکايات که طالب از هيچ کوششي براي يافتن مطلوب خود دريغ نمي ورزد را بازگو مي کند.
گفت ليلي را کجا يابي زخاک کي بود در خاک شارع در پاک
گفت من مي جويمش هر جا که هست بوک جايي يک دمش آرم به دست
اين شيوه تا وادي استغنا به همين طريق با مفاهيم مربوطش ادامه مي يابد. به تعبيري ، اجتماع مرغان بازتاب سير وادي هاي هفتگانه است. حکايت گروهي از مرغان است که همگي برحسب نيازشان به يک واقعيت حقيقي که ازلي و ابدي است خود را براي جستجوي يافتن حق داوطلب کرده اند.
جمله گفتند اين زمان در دور کار نيست خالي هيچ شهر از شهريار
يکدگر را شايد از ياري کنيم پادشاهي را طلب کاري کنيم
چند تن از مرغان به عنوان نماد و به طور سمبليک به رهبري هدهد براي هدايت مرغان وارد کار مي شوند:
هدهد آشفته دل پر انتظار در ميان جمع آمد بي قرار
گفت اي مرغان منم بي هيچ ريب هم بريد حضرت و هم پيک غيب
چنانچه عطار انتخاب نام هدهد را نيز به چند دليل برمي گزيند. هدهد بنابر اشارات قرآني نامه سليمان را نزد بلقيس مي برد و ديگر اين که تاجي که بر سر هدهد است به سان فره ايزدي است که در پادشاهان ايران باستان جزو لوازم شهرياري محسوب مي شد.
هدهد مي گويد: شرط نايل شدن به هدف نهايي و رسيدن به مطلوب بدون زحمت و سختي نمي باشد، بلکه در آن کار پيچ و خم ها و چه بسا خطراتي نيز هست.
مردمي بايد تمام اين راه جان فشاندن بايد اين درگاه را
دست بايد شست از جان مردوار تا توان گفتن که هستي مرد کار
مرغان چون تعب و موانع را در پيش رو يافتند هرکدام به فراخور حالات دروني خويش عذر مي آوردند و از ادامه سفر منصرف مي شوند، اما هدهد براي امتناع پرندگان دلايل مستدلي مي آورد.
مثلا بلبل مي گويد من به مطلوب خود که همان گل است راضي هستم و به آن عشق مي ورزم.
من چنان در عشق گل مستغرقم کز وجود خويش محو مطلقم
در سرم از عشق گل سودا بس است زانک مطلوبم گل رعنا بس است
اما هدهد در جواب وي مي گويد:
گل اگرچه هست بس صاحب جمال حسن او در هفته اي گيرد زوال
در گذر از گل که گل هر نو بهار بر تو مي خندد نه در تو، شرم دار
طوطي خودش را خضر مرغان معرفي مي کند و مي گويد که آب حيات نزد وي است و اگر جرعه اي از آن بنوشد برايش کافي است ، هدهد مي گويد:
آب حيوان خواهي و جان دوستي رو که تو مغزي نداري پوستي
و همين طور به ترتيب طاووس به جرم مشارکت در ورود مار به بهشت رانده شده و مشتاق بازگشت به باغ جنان است ، بوتيمار پرنده غمخوار درياست و بط سجاده تقوا به روي آب انداخته و روزي صد بار سر در آب مي کند و خود را نمونه پاکي و درستکاري مي شمارد. بنابراين عطار براي رسيدن به حق يگانه تمثيل وار و رمزگونه از زبان مرغان مجاز را از حقيقت باز مي شناساند. پس مرغان به راه خويش ادامه مي دهند تا اين که پس از تحمل رنج فراوان سي مرغ به پيشگاه سيمرغ مي رسند.
سي تن بي بال و پررنجور و دل شکسته ، جان شده ، تن نادرست
جمله گفتند آمديم اين جايگاه تا بود سيمرغ ما را پادشاه
بر اميدي آمديم از راه دور تا بود ما را درين حضرت حضور
اما دربان از ورود آنان امتناع مي ورزد و مي گويد سيمرغ پادشاه است چه شما او را بطلبيد و چه نطلبيد و چه بسا رنج و سختي کشيده باشيد ورود شما در او هيچ تاثيري ندارد.
گر شما باشيد وگرنه در جهان اوست مطلق پادشاه جاودان
يعني سيمرغ همان مطلقي است که اگرچه شما به لطف او نيازمنديد؛ ولي او از همه چيز و کس مستغني است.
اما مرغان نااميد نگشتند، زيرا سيمرغ را با عظمت تر از آن مي دانستند که آنان را از درگاه خويش براند تا اين که پرده برمي افتد. سيمرغ گويي خود را در آيينه اي در مقابل سيمرغ احساس کردند در آن لحظه پرجلال و شکوه مرغان سر از پا نمي شناختند و ديگر هيچ خواهش و نيازي متوجه آنها نبود گويي به وارستگي رسيده بودند و بي تعلق و رها بودند. در همان وادي نهايي (فنا) در وجود سيمرغ حل شده بودند. فناي در هستي واقعي که بازتابي از وجود سيمرغ بودند با وجود اين تک تک مرغان آن عظمت و جذبه را يک باره احساس مي کردند به کل رسيده و در آن گم شدند. گم از وجود مادي و صوري رسيدن به کمال روحاني و ابدي که بالاتر از آن چيزي نيست.
چون سوي سيمرغ کردندي بود اين سيمرغ اين کين جايگاه
ور به سوي خويش کردندي نظر بود اين سيمرغ ايشان آن دگر
ور نظر در هر دو کردندي به هم هر دو يک سيمرغ بودي بيش و کم
محو او گشتند آخر بر دوام سايه در خورشيد گم شد والسلام.
الهی نامه
این منظومه مجموعه ای است از قصه های گوناگون کوتاه و مبتنی بر گفت و شنود پدری با پسران جوان خود که بیهوده در جستجوی چیزهایی برآمده اند که حقیقت آن با آنچه عامه مردم از آن می فهمند تفاوت دارد.
مصیبت نامه
از دیگر منظومه های مهم عطار مصیبت نامه است که در بیان مصیبت ها و گرفتاری های روحانی سالک و مشتمل بر حکایت های فرعی بسیار است. در این منظومه شیخ نیشابور خواننده را توجه می دهد که فریفته ظاهر نشود و از ورای لفظ و ظواهر امر، به حقیقت و معنی اشیا پی ببرد.
مختارنامه
عطار یکی از شاعرانی است که به سرودن رباعیات استوار و عمیق عارفانه و متفکرانه مشهور بوده است. رباعیات وی گاهی با رباعیات خیام، او بسیار نزدیک شده و همین امر سبب شده است که بسیاری از آنها را بعدها به خیام نسبت دهند و در مجموعه ترانه های وی به ثبت برسانند.
تذکرة الاولیا
عطار از آغاز جوانی به سرگذشت عارفان و مقامات اولیای تصوف دلبستگی زیادی داشته است. همین علاقه سبب شده است که او سرگذشت و حکایات مربوط به نود و هفت تن از اولیا و مشایخ تصوف را در کتابی به نام تذکرة الاولیا گردآوری کند. این کتاب در سالهای آخر سده ششم یا سالهای آغاز سده هفتم هجری تألیف شده است.
پي نوشت :
1- طلب: در اصطلاح صوفيان « طالب » سالكي است كه از شهوت طبيعي و لذّات نفساني عبور نمايد و پرده ي پندار از روي حقيقت بر اندازد و از كثرت به وحدت رود تا انسان كاملي گردد . كسي كه شب و روز به ياد خداي باري تعالي باشد. در حقيقت « طلب » اولين قدم در تصوف است و آن حالتي است كه در دل سالك پيدا مي شود تا او را به جست و جوي معرفت و تفحّص در كار حقيقت وا مي دارد .
عشق : بزرگ ترين و سهمناك ترين وادي است كه صوفي در آن قدم مي گذارد .معيار سنجش و مهم ترين ركن طريقت است . از عشق تعريف كاملي نمي توان كرد چنان كه مولانا گويد :
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت
... سهروردي گويد : « عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه گياهي است كه در باغ پديد آيد در بن درخت اول ، بيخ در زميني سخت كند پس سر بر آرد و خود را در درخت مي پيچد و همچنان مي رود تا جمله ي درخت را فرا گيرد و چنانش در شكنجه كند كه نم در ميان درخت نماند و هر غذا كه به واسطه ي آب و هوا به درخت مي رسد به تاراج مي رسد تا آن گاه كه درخت خشك شود .
در عالم انسانيت كه خلاصه ي موجودات است درختي است متّصف القامه كه آن به حبّه القلب پيوسته است و حبه القلب در زمين ملكوت رويد و چون اين شجره ي طيّبه باليدن آغاز كند و نزديك كمال رسد ، عشق از گوشه اي سر بر دارد و خود را در او پيچد تا به جايي برسد كه هيچ نم بشريّت در او اثر نگذارد و چندان كه پيچ عشق بر تن شجره زيادتر شود آ آن شجره ي منتصف القامه زردتر و ضعيف تر مي شود تا به يكبارگي علاقه منقطع گردد. پس از آن شجره ي روان مطلق گردد و شايسته ي آن شود كه در باغ الهي جاي گيرد .»
معرفت : صفت كسي است كه خداي را به اسماء و صفاتش شناسد و تصديق او در تمام معاملات كند و نفي اخلاق رذيله و آفات آن نمايد و او را در جميع احوال ناظر داند و از هواجس نفس و آفات آن دوري گزيند و هميشه به خداي رجوع كند .
توحيد :در اصطلاح اهل حقيقت تجريد ذات الهي است از آن چه در تصور يا فهم يا خيال يا وهم و يا ذهن آيد .
حيرت : يعني سرگرداني و در اصطلاح اهل الله امري است كه وارد مي شود بر قلوب عارفين در موقع تأمّل و حضور و تفكّر آن ها را از نظر تأمّل و تفكّر حاجب گرداند .
فقر و فنا :
فقر در اصطلاح صوفيان عبارت است از فقد ما يحتاج اليه فنا در اصطلاح صوفيان سقوط اوصاف مذمومه است از سالك و آن به وسيله ي كثرت رياضات حاصل شود و نوع ديگر فنا عدم احساس سالك است به عالم ملك و ملكوت و استغراق اوست در عظمت باري تعالي و مشاهده ي حق .
چه زیباست نوشتن وقتی می دانی او می خواند ‘ چه زیباست سرودن وقتی می دانی او می شنود ‘ آمده ایم چون فکر می کنیم دراین دنیای مجازی(درحقیقی اش که پیدا نمی شود)باید جایی برای گفتگو و بحث ونظر درباره ی کتاب های ادبیات فارسی باشد . جایی برای بیان کردن مشکلات، مباحث بعضا غلط و نا مفهوم کتاب های درسی و البته نکات ظریف و جالب همین کتب. این شد که دست به زانو گرفتیم و گفتیم یا علی! و شروع کردیم .و صد البته امیدواریم که شما دبیران،دانش آموزان و دوستان گرامی در این را ه یاریمان دهید.