معنی درس هشتم (( شیر و گاو )) ادبیات سوم انسانی

بند ۱ –( ص ۴۹ ) بارزگانی بود که ثروت بسیار داشت و فرزندانش رشد کردند و بزرگ شدند و از کسب و کار پدر روی برگرداندند (کار نکردند و درآمدی نداشتند) و در استفاده از اموال پدر زیاده روی کردند. پدر پند و سرزنش آن ها را لازم دید و در ضمن پند دادن به آن ها گفت: ای فرزندان من، مردم دنیا، طالب سه چیز هستند و به آن سه چیز نمی رسند مگر این که چهار ویژگی را داشته باشند، اما آن سه چیزی که مردم خواهان آن هستند عبارت اند از: الف- فراوانی مال و زندگی راحت، ب- مقام و مرتبه ی بلند وپ- رسیدن به پاداش آخرت. و آن چهار ویژگی که بوسیله آن ها می توان به این اهداف رسید عبارتند از: ۱- اندوختن مال از راه درست و پسندیده ، ۲- نگاه داشتن مال از راه خوب و پسندیده، ۳- بخشش آن مال به صورتی که به مصلحت زندگی ، رضایت خانواده و ذخیره ای برای آخرت بپیوندد و ۴- نگهداری خود از حوادث ناگوار تا حدی که در توان باشد، و هر کسی که از این چهار ویژگی یکی را رها کند و به آن بی توجه باشد، روزگار مانعی سخت در راه رسیدن به آرزوهایش قرار می دهد........

 براي ديدن متن كامل به ادامه ي مطلب مراجعه فرمائيد:


ادامه نوشته

توضیح درس طوطی وبقال با مقدمه ای در باره ی (قیاس) و (جولقی):

الف ) قیاس : قیاس در لغت ، به معنی اندازه گرفتن دو چیز یا دو چیز را با هم سنجیدن است و در اصطلاح ، یکی از انواع استدلال است که ذهن را از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه برساند ، مثلا اگر بخواهیم در یک مقاله در باره‌ی تربیت پذیری کودک ، استدلال کنیم ، از دو مقدمه کمک می‌گیریم:

 مقدمه‌ی اول : انسان ، تربیت‌پذیر است

 مقدمه ی دوم : کودک، انسان است

 تیجه :کودک ، تربیت‌پذیر است

 البته همیشه از قیاس به درستی استفاده نمی‌شود، از جمله خطاهایی که در کاربرد قیاس پیش می‌آید، یکی آن است که دو موضوع را که در اصل ، هیچ ارتباطی با هم ندارند ، مقایسه کنیم . مانند داستان طوطی و بقال که طوطی ، هر سر طاسی را که می‌بیند ، گمان می‌برد او هم مانند خودش روغن ریخته و ضربه‌ی بقال راغ خورده‌است .در منطق ، به این مقایسه‌های نابه‌جا قیاس مع‌الفارق می‌گویند . طنز‌پردازان از این شیوه برای طنز‌نویسی ، بهره می‌گیرند.  

 ب ) جولقی : جولق (به فتح ل ) ، معرب کلمه‌ی جولخ ( به فتح ل ) است . جولخ نوعی از بافته‌ی پشمینه است که اکثر ، از آن خورجین و جوال می سازند. در عهد مولانا در قونیه و شام و مصر ، به درویشانی جولقی می‌گفته‌اند که سر و روی می‌تراشیده‌اند و با سر بی مو لباس ساده‌ای از جوال سبز ، می پوشیده‌اند . ظاهرا شیخ حسن جوالقی که در ۶۲۲ هـ.ق در دمشق وفات یافت، این طریقت را بنیاد نهاده‌است . درمتون فارسی ، این کلمه به معنی درویش و گدای ژنده‌پوش به کار رفته‌است.

براي ديدن معني برخي از ابيات اين داستان وجواب خودآزمايي ها به ادامه ي مطلب مراجعه فرمائيد:

ادامه نوشته

قافیه و عروض

 

   پاسخ خود آزمایی ادبيات فارسي 1 « قافیه و عروض » انساني پيش دانشگاهي 

ادامه نوشته

خلاصه ی چهار داستان که در کتاب های درسی به آن اشاره شده است

چشم هايش اثر بزرگ علوي

مديرمدرسه اثر جلال آل احمد

شوهر آهو خانم اثر علي محمد افغاني

سووشون اثر سيمين دانشور

ادامه نوشته

نوشدارو در آثار دو حماسه سراي بزرگ جهان فردوسي و هومر

نوشدارو در شاهنامه دارويي است در خزانه ي شاه کاووس که درمان هر زخمي است . وقتي رستم ، پهلوي فرزند خويش را مي درد ، توسط گودرز از کاووس نوشدارو مي طلبد تا زخم فرزندش را درمان کند اما کاووس از دادن آن امتناع مي کند چون رستم ، خود براي طلب نوشدارو آماده ي رفتن به درگاه کاووس مي گردد ، ناگهان او را از مرگ فرزندش مطلع مي سازند. 

زماني نيز رستم بعد از جنگ با اسفنديار ، خسته و مجروح به نزد پدرش مي آيد ؛ زال ، سيمرغ را با آتش زدن پر او حاضر مي کند و سيمرغ نوشدارو و يا مرهمي بر زخم هاي رستم و رخش مي نهد . تأثير اين دارو به حدي است که گويا اصلاً زخمي بر تن آنها نبوده است. 

در کتاب ايلياد و هومر نيز « شيرون » دادگرترين سانتور ها ، آنيلوس را از دارويي آگاه کرده است که مرهم هر زخمي است. « ماکائون » نيز براي درمان زخم « منلاس» - که تير دل آزاري آن را ايجاد کرده بود – از همين دارو استفاده مي کند . ابتدا خون آن را مي مکد و بعد با دستي کار آزموده ، مرهمي سازگار تر را _ که پدرش « اسکولاب » پزشک آخايي ، از « شيرون » گرفته بود – برروي آن مي ريزد و درد هاي جان آزار اورا بهبود مي بخشد 

  نوشدارو ي شاهنامه و مرهم ايلياد هردو نيروي مابعد الطبيعي دارند و هردو يکسان عمل مي کنند . هر دو بهبودی را سرعت مي بخشند و هر دو نيز توسط موجودات ما بعد الطبيعي به آدميان داده شده است . نوشداروي ايراني را سيمرغ به زال مي دهد . زال توسط سيمرغ از افسون ها و نيرنگ هايي آگاه مي شود که قادر به درمان زخم هاست ؛ به همين دليل حضور او در بعضي از حوادث سخت و درد ناک ، الزامي است . 
پسر « نستور» هم در اندوه او اشک از ديدگانشان روان مي گردد ، « هلن » آن دارو را در جام باده شان مي ريزد تا آن را بنوشند و اندوه و بي تابي آنان از بين برود 
: نوشداروي آرام بخش دل ها 
درکتاب « اوديسه » چون بوي جانکاه خوکان دريايي ، « منلاس » و همراهان او را مي آزارد ، «ايدرمنه » داروي آرام بخش دل ها را – که بسيار کارگر بود – در برابر هر يک مي گيرد و بوي خوش و دل پذير آن ، بوي گند آن جانوران را ازميان مي برد.
 
: نوشدارو يي که موجب رفع گرسنگي بود 
در « ايلياد» نوشدارويي وجود دارد که مو جب رفع گرسنگي است و از جانب خدايان داده مي شود «آخيلوس » در اندوه مرگ دوستش « پاتروکل » از خوردن خودداري مي کند . « زئوس» به «پالاس» مي گويد : « تنها او ، آخيلوس ، از هر خوراکي خودداري مي کند . برو نوشداروي مائده ي شيرين بهشتي را در سينه اش فرو ريز تا در ميان کارزار نيش گرسنگي او را نيازارد. » 
گاهي اين دارو ي مابعد الطبيعي از جانب ايزد بانوان در بيني جسد ريخته مي شود و جسد را از متلاشي شدن و تباهي باز مي دارد.

 

        پاسخ خودآزمايي هاي نقد ادبي  پيش دانشگاهي رشته علوم انساني

        تقدیم دستان گرم شما خوبان                   اسدی گرجی

ادامه نوشته